ترجمه "schneiden" به فارسی

بریدن, برش, درو کردن بهترین ترجمه های "schneiden" به فارسی هستند.

schneiden verb دستور زبان

schneiden (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بریدن

    verb

    Indianer schnitten ihr die Zunge ab, als sie klein war.

    وقتی یه دختر کوچولو بوده سرخپوست ها زبونشو بریدن.

  • برش

    noun

    Wie viel kann es schon kosten, eine verdammte Pizza zu schneiden?

    مگه برش دادن يه پيتزاي لعنتي چقدر زمان مي بره ؟

  • درو کردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • فرخویدن
    • هرس کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " schneiden " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Schneiden noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • برش

    noun

    Vier Typen tanzen auf Laufbändern, keine Schnitte, nur eine unbewegte Kamera.

    چهار مرد روی تردمیل می رقصیدند، بدون برش فیلم، فقط یک دوربین ثابت ساده.

  • برشدادن

تصاویر با "schneiden"

عباراتی شبیه به "schneiden" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "schneiden" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه