ترجمه "ADMONISHMENT" به فارسی

اخطار, توبیخ, تذکر بهترین ترجمه های "ADMONISHMENT" به فارسی هستند.

admonishment noun دستور زبان

A reprimand or rebuke. The act of admonishing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اخطار

    noun

    Alma admonished his son Shiblon, “See that ye bridle all your passions, that ye may be filled with love” (Alma 38:12).

    آلما به پسرش شیبلان اخطار کرد، ' بر تمام شهوات خود افسار بزن تا این که وجودت پر از عشق شود' (آلما ١٢ :٣۸).

  • توبیخ

  • تذکر

    noun

    Parents must set a good example, and they must carefully instruct, admonish, encourage, and discipline their children

    والدین باید نمونه باشند و به فرزندانشان آموزش، تذکر و دلگرمی دهند و آنان را تأدیب کنند

  • ترجمه های کمتر

    • تنبیه
    • اگاهی
    • اندرز
    • نصیحت
    • پند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ADMONISHMENT " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ADMONISHMENT" با ترجمه به فارسی

  • (به طور ملایم) انتقاد کردن · بازخواست کردن · برحذر داشتن · تذکر دادن · دلسرد کردن · سرزنش کردن · سست کردن · متنبه کردن · نصیحت کردن · نکوهش کردن · پند دادن
  • مشاور · ناصح · پنددهنده
  • (به طور ملایم) انتقاد کردن · بازخواست کردن · برحذر داشتن · تذکر دادن · دلسرد کردن · سرزنش کردن · سست کردن · متنبه کردن · نصیحت کردن · نکوهش کردن · پند دادن
اضافه کردن

ترجمه های "ADMONISHMENT" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه