ترجمه "admonish" به فارسی

متنبه کردن, نصیحت کردن, پند دادن بهترین ترجمه های "admonish" به فارسی هستند.

admonish verb دستور زبان

To warn or notify of a fault; to reprove gently or kindly, but seriously; to exhort. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متنبه کردن

    verb
  • نصیحت کردن

    verb

    admonished by Mr. Bumble to stay there, until he came back to fetch him.

    آقای به مبل هم به او نصیحت کرد که تا وقتی به دنبالش نیامده همان جا بماند.

  • پند دادن

    Elders do well to keep what in mind when admonishing others?

    پیران هنگام پند دادن چه موضوعی را باید به خاطر داشته باشند؟

  • ترجمه های کمتر

    • (به طور ملایم) انتقاد کردن
    • بازخواست کردن
    • برحذر داشتن
    • تذکر دادن
    • دلسرد کردن
    • سرزنش کردن
    • سست کردن
    • نکوهش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " admonish " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "admonish" با ترجمه به فارسی

  • اخطار · اندرز · اگاهی · تذکر · تنبیه · توبیخ · نصیحت · پند
  • مشاور · ناصح · پنددهنده
اضافه کردن

ترجمه های "admonish" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه