ترجمه "Accompany" به فارسی

همراه بودن, همراهي كردن, همراهی کردن بهترین ترجمه های "Accompany" به فارسی هستند.

Accompany
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Accompany " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

accompany verb دستور زبان

(intransitive, music) To perform an accompanying part or parts in a composition. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همراهی کردن

    to perform an accompanying part or parts in a composition

    Up till then he had always accompanied Willoughby.

    او همیشه تا آن زمان ویل وبی را همراهی کرده بود.

  • همنوازی کردن

    to perform an accompanying part next to another instrument

  • مشایعت کردن

    verb

    Stockman accompanied his guests to the gate, then locked up the workshop and went into the house.

    اشتوکمان مهمانان همیشگی خود را تا دم در مشایعت کرد؛ کارگاه را بست و به اطاق خود رفت.

  • ترجمه های کمتر

    • (موسیقی) همنوازی کردن
    • توام کردن یا بودن
    • در معیت رفتن
    • ضمیمه کردن
    • مصاحب بودن
    • هماهنگ شدن
    • همراه بودن

تصاویر با "Accompany"

عباراتی شبیه به "Accompany" با ترجمه به فارسی

  • تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
  • یادداشتهای ضمیمه صورتهای مالی
  • (موسیقی) همنوازی · دم گیری · ساز جفت · ضمیمه · مشایع · مصاحب · ملازم · هم دست · هماهنگی · همراه · همراه نوازی · همراهی · پیوست · چیز فرعی
  • با مراقب · موافقت نمود · هماهنگ · همراهی شد
  • مصاحب · همراه · همراهی کننده
  • (موسیقی) همنوازی · دم گیری · ساز جفت · ضمیمه · مشایع · مصاحب · ملازم · هم دست · هماهنگی · همراه · همراه نوازی · همراهی · پیوست · چیز فرعی
  • تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
  • (موسیقی) همنوازی · دم گیری · ساز جفت · ضمیمه · مشایع · مصاحب · ملازم · هم دست · هماهنگی · همراه · همراه نوازی · همراهی · پیوست · چیز فرعی
اضافه کردن

ترجمه های "Accompany" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه