ترجمه "accompanied" به فارسی

با مراقب, موافقت نمود, هماهنگ بهترین ترجمه های "accompanied" به فارسی هستند.

accompanied adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of accompany. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با مراقب

    adjective
  • موافقت نمود

  • هماهنگ

    adjective
  • همراهی شد

    He left the clinic an hour ago, accompanied by a large black man and a middle-aged white guy.

    اون یک ساعت پیش از این جا رفت توسط یه مرد سیاه بزرگ همراهی شد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " accompanied " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "accompanied" با ترجمه به فارسی

  • تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
  • (موسیقی) همنوازی کردن · توام کردن یا بودن · در معیت رفتن · ضمیمه کردن · مشایعت کردن · مصاحب بودن · هماهنگ شدن · همراه بودن · همراهی کردن · همنوازی کردن
  • یادداشتهای ضمیمه صورتهای مالی
  • همراه بودن · همراهي كردن
  • (موسیقی) همنوازی · دم گیری · ساز جفت · ضمیمه · مشایع · مصاحب · ملازم · هم دست · هماهنگی · همراه · همراه نوازی · همراهی · پیوست · چیز فرعی
  • مصاحب · همراه · همراهی کننده
  • تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
  • (موسیقی) همنوازی · دم گیری · ساز جفت · ضمیمه · مشایع · مصاحب · ملازم · هم دست · هماهنگی · همراه · همراه نوازی · همراهی · پیوست · چیز فرعی
اضافه کردن

ترجمه های "accompanied" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه