ترجمه "Admiral" به فارسی
دریادار, دریابد, دریاسالار بهترین ترجمه های "Admiral" به فارسی هستند.
Admiral
noun
دستور زبان
A naval officer title
-
دریادار
Well, the admiral must not be too fond of you if he sent you here.
، خُب ، دریادار نباید خیلی راضی باشه. که تو فرستاده بشی اینجا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Admiral " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
admiral
noun
دستور زبان
A naval officer of the highest rank; the commander of a country's naval forces. [..]
-
دریابد
naval officer of the highest rank [..]
-
دریاسالار
nouna naval officer of high rank, immediately below Admiral of the Fleet
Bolgolam, the admiral, could not preserve his temper.
بول گولم دریاسالار نتوانست برخشم خود چیره شود.
-
دریادار
Well, the admiral must not be too fond of you if he sent you here.
، خُب ، دریادار نباید خیلی راضی باشه. که تو فرستاده بشی اینجا
-
ترجمه های کمتر
- آدمیرال
- فرمانده
- تیمسار
- (از ریشه ی عربی : امیرالبحر)
- (جانور شناسی) پروانه ی آدمیرال (جنس های Limenitis و Vanessa)
- (قدیمی) کشتی پیشرو
- (نیروی دریایی امریکا) دریا سالار چهار ستاره
- (نیروی دریایی) دریا سالار
- ناو حامل دریادار
- ناو سرفرماندهی
تصاویر با "Admiral"
عباراتی شبیه به "Admiral" با ترجمه به فارسی
-
(نیروی دریایی) دریابان · دریابان · دریاسالار
-
(جانورشناسی) پروانه ی وانسا (Vanessa atalanta)
-
تحسین · ستایش · والا مقام نمودن
-
ستایش امیز · پسندامیز
-
(نیروی دریایی) دریادار · دریابان · دریاسالار دوم · سرتیپ دریایی
-
(قدیمی) شگفت زده شدن · (محلی) خواستن · آرزو کردن · احترام قائل شدن · تحسین کردن · تحيسن كردن · تعجب کردن · حظ کردن · درشگفت شدن · ستودن · متعجب ساختن · پسند کردن · پسندیدن
-
دریاسالار · فرمانده
-
دریابان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن