ترجمه "Adviser" به فارسی
مشاور, راهنما, مشاور بهترین ترجمه های "Adviser" به فارسی هستند.
Adviser
-
مشاور
nounAdvisers are always plentiful, but men are not.
مشاور همه جا فراوانست اما مردم کاردان وجود ندارد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Adviser " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
adviser
noun
دستور زبان
One who advises. [..]
-
راهنما
noun -
مشاور
nounGarland was engineer in chief and chief adviser.
و گارلند در این ماجرا رئیس مهندسی و مشاور عالی طرح بود.
-
مستشار
-
ترجمه های کمتر
- رهنمون
- مشورت دهنده
عباراتی شبیه به "Adviser" با ترجمه به فارسی
-
مشاور سرمایهگذاری · مشاور مالی
-
خردمندانه · مصلحت آمیز
-
بانک ابلاغ کننده
-
دقت کامل · صلاح اندیشی · مشورت
-
آگاه کردن · آگاهانیدن · اخطار کردن · اندرز دادن · توصیه دادن · توصیه کردن · توصیه کردن، مشورت کردن، توجیه کردن · قیمت کردن · مشورت دادن · مشورت کردن با · نصیحت کردن · نظر دادن · پند دادن
-
بانک ابلاغ کننده
-
احتیاط آمیز · به صلاح (کسی) · خردمندانه · عاقلانه · مصلحت آمیز
-
اقتضا · مصلحت بودن · مناسبت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن