ترجمه "advisement" به فارسی
مشورت, دقت کامل, صلاح اندیشی بهترین ترجمه های "advisement" به فارسی هستند.
advisement
noun
دستور زبان
(now US) Consideration or deliberation. [..]
-
مشورت
nounI'll need you to advise me on the roof of the building!
باید تو را هم با خودم ببرم تا درباره سقف ساختمانها با تو مشورت کنم!
-
دقت کامل
-
صلاح اندیشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " advisement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "advisement" با ترجمه به فارسی
-
مشاور سرمایهگذاری · مشاور مالی
-
خردمندانه · مصلحت آمیز
-
بانک ابلاغ کننده
-
آگاه کردن · آگاهانیدن · اخطار کردن · اندرز دادن · توصیه دادن · توصیه کردن · توصیه کردن، مشورت کردن، توجیه کردن · قیمت کردن · مشورت دادن · مشورت کردن با · نصیحت کردن · نظر دادن · پند دادن
-
مشاور
-
بانک ابلاغ کننده
-
احتیاط آمیز · به صلاح (کسی) · خردمندانه · عاقلانه · مصلحت آمیز
-
اقتضا · مصلحت بودن · مناسبت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن