ترجمه "Affinity" به فارسی
وابستگی، پیوستگی, پیوستگی, وابستگی بهترین ترجمه های "Affinity" به فارسی هستند.
Affinity
-
وابستگی، پیوستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Affinity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
affinity
noun
دستور زبان
A natural attraction or feeling of kinship to a person or thing. [..]
-
پیوستگی
Select the first of the three end points of the generic affinity
برگزیدن اولین نقطه از سه نقطۀ پایانی پیوستگی عام
-
وابستگی
-
نزدیکی
nounWormtail has a curious affinity with rats, do you not, Wormtail?
البته سر راهش موشهای زیادی بهش کمک کردن، آخه دمباریک نسبت نزدیکی با موشها داره، مگه نه، دم باریک؟
-
ترجمه های کمتر
- خویشاوندی
- شباهت
- همبستگی
- مشابهت
- خویشی
- قرابت
- کشش
- بستگی
- (فیزیک) میل ترکیبی
- آونجیدگی (از نظر ساختمان یا نسبت)
- جاذبه ی جنسی
- جاذبه ی متقابل
- خویشاوندی (از طریق ازدواج)
- خویشاوندی سببی (در مقابل نسبی)
- رابطه ی نزدیک
- راه داشتن دل به دل
- علاقه ی دو طرفه
- میل طبیعی
- وجه اشتراک
- کشش (نیرویی که موجب همبستگی اتم های ملکول می شود)
عباراتی شبیه به "Affinity" با ترجمه به فارسی
-
دیاگرام وابستگی
-
آفنیته شیمیایی
-
(مهجور) متعهد · خویشاوند · ملزم · همبسته · وابسته · پیوسته
-
(ریاضی) آفین · خویشاوند از راه ازدواج · خویشاوند سببی · مستوی · منسوب سببی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن