ترجمه "affirmant" به فارسی
تصدیق کننده, کسیکه سخنی رابطورقطع می گویدولی سوگندنمی خورد بهترین ترجمه های "affirmant" به فارسی هستند.
affirmant
noun
دستور زبان
One who affirms or asserts. [..]
-
تصدیق کننده
-
کسیکه سخنی رابطورقطع می گویدولی سوگندنمی خورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affirmant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affirmant" با ترجمه به فارسی
-
(بدون سوگند) شهادت دادن · (حقوق) اثبات یا تصدیق کردن · اذعان کردن (در مقابل : انکار کردن denyto) · بحق دانستن · بطور قطع گفتن · به طور قطع گفتن · تاکید کردن · تایید کردن · تصریح کردن · تصویب کردن · قانونی کردن · متعجب شدن
-
بطورمثبت
-
(منطق) تصدیق · آری · اظهار مثبت · امیدوار · بلی (بیشتر در مخابرات) · خوش بین · عبارت مثبت · مثبت · واژه ای که توافق را می رساند (مثل : آری) · واژه ی مثبت
-
(حقوق) شهادت نامه ی بدون سوگند · ادعا · اذعان · اعتراف · اعترافنامه · اعلامیه ی رسمی · تاکید · تاکیدیه · تصدیق · تصدیقنامه · تصریح · تنفیذ · خودتلقینی
-
(امریکا) سیاست جبران بی عدالتی های گذشته نسبت به اقلیت ها (به ویژه سیاهان)
-
(حقوق) تایید حکم دادگاه ابتدایی توسط دادگاه عالی · اذعان · اعتراف · تاکید · تصریح
-
مثبت اندیش، مثبت نگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن