ترجمه "Animation" به فارسی

حرکتآفرینی, انیمیشن, پویانمایی بهترین ترجمه های "Animation" به فارسی هستند.

Animation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حرکتآفرینی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Animation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

animation noun دستور زبان

The act of animating, or giving life or spirit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انیمیشن

    noun

    causing images to appear to move

    It was the first computer animation any of us had ever seen.

    اولین انیمیشن رایانهای که ما تابحال دیده بودیم.

  • پویانمایی

    Disable: do not use any combo box effects. Animate: Do some animation

    غیرفعال: از هیچ جلوۀ جعبه ترکیبی استفاده نکنید. پویانمایی: چند پویانمایی انجام دهید

  • جان

    Suffix interjection noun proper

    Some few men, and all the animals, perished in the icy blast.

    چند مرد و همه حیوانات در آن طوفان سرد و یخ ین جان دادند.

  • ترجمه های کمتر

    • کارتون
    • زندگی
    • سرزندگی
    • زیست
    • زندهنگاری
    • پوریانمایی
    • زندگانی
    • تصاوير متحرک
    • تهیه ی کارتون
    • جان بخشی
    • جان یابی
    • حرارت و اشتیاق
    • روان بخشی
    • زنده دلی
    • زنده سازی
    • سرحال بودن
    • فعالیت نقاشی متحرک
    • پويا نمايي

تصاویر با "Animation"

عباراتی شبیه به "Animation" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Animation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه