ترجمه "Assembly" به فارسی

مونتاژ, مجلس, اجتماع بهترین ترجمه های "Assembly" به فارسی هستند.

Assembly proper

(US) The lower legislative body of each of a number of states of the United States, ("the Assembly"). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مونتاژ

    He built them on an assembly line.

    او آنها را در یک خط مونتاژ ساخت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Assembly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

assembly noun دستور زبان

A set of pieces that work together in unison as a mechanism or device. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجلس

    noun

    Meeting of people of an organised group of a company or an association etc. in order to take decisions.

    A murmur, or rather storm, of indignation burst from all parts of the assembly.

    در شنیدن این کلام و اقرار همهمه غریبی در میان حضار و اهل مجلس افتاد.

  • اجتماع

    noun

    I noticed a few of your friends missing from the assembly.

    خبردار شدم که چندتا از دوستات توي اجتماع حاضر نشدن.

  • انجمن

    noun

    Find each of them and you'll have access to the assembly.

    هر دوشون رو پيدا كن و بعد ميتوني به انجمن راه پيدا كني

  • ترجمه های کمتر

    • اسمبلی
    • جمع
    • گروه
    • مجمع
    • تجمع
    • مونتاژ
    • جلسه
    • محفل
    • دادگاه
    • بازار
    • میدان
    • دستگاه
    • نشست
    • اجلاس
    • دیوانخانه
    • همنشست
    • چپیره
    • گردامد
    • (ارتش) شیپور جمع
    • (امریکا - A بزرگ) مجلس نمایندگان (در ایالت هایی که مجلس سنا هم دارند)
    • (ماشین آلات)سوار کردن
    • (کامپیوتر) تبدیل برنامه ی کامپیوتری به زبان ماشین
    • بستن و سوار کردن قطعات اسلحه
    • مونتاژ، سوار کردن قطعات
    • هم گذارد
    • هم گذاری
    • هیئت مقننه
    • گردهم آیی
    • گروه قانونگذار

تصاویر با "Assembly"

عباراتی شبیه به "Assembly" با ترجمه به فارسی

  • بازسازی توالی
  • (صنعت) خط مونتاژ · خط زنجیر · خط مونتاژ · خط هم گذارد
  • عمده فروشان کشاورزی
  • نماینده مجلس قانونگذاری
  • (برنامه) هم گذارد کردن · (ماشین آلات) سوار کردن · (کامپیوتر) تبدیل به زبان کامپیوتری کردن · انجمن کردن · جلسه تشکیل دادن · جمع شدن · جمع کردن · جورکردن (اجزای چیزی) · سر هم کردن · سوار کردن · فراهم آوردن · مونتاژ · همنشست کردن · چپیره شدن · گرد آمدن · گرد هم آمدن · گردآمدن · گردآوردن · گردهم آوردن · گروه کردن
  • آزادی اجتماع
  • نمودار مونتاژ
  • مجمع عمومی سازمان ملل متحد
اضافه کردن

ترجمه های "Assembly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه