ترجمه "assembling" به فارسی

اجتماع, تجمع, تراکم بهترین ترجمه های "assembling" به فارسی هستند.

assembling noun verb دستور زبان

Present participle of assemble. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجتماع

    noun

    The point of intersection of all these assembled sovereignties is called society.

    مرکز تقاطع همه این اختیارات را که درهم میری زدن، اجتماع نام دارد.

  • تجمع

    noun

    Leave three wounded men on the ground and report back to the assembly area.

    سه نفر زخمي اينجا بزار و به محل تجمع گزارش بده.

  • تراکم

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • جمع کردن
    • مجتمع کردن
    • نصب کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assembling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "assembling" با ترجمه به فارسی

  • (صنعت) خط مونتاژ · خط زنجیر · خط مونتاژ · خط هم گذارد
  • عمده فروشان کشاورزی
  • نماینده مجلس قانونگذاری
  • (ارتش) شیپور جمع · (امریکا - A بزرگ) مجلس نمایندگان (در ایالت هایی که مجلس سنا هم دارند) · (ماشین آلات)سوار کردن · (کامپیوتر) تبدیل برنامه ی کامپیوتری به زبان ماشین · اجتماع · اجلاس · اسمبلی · انجمن · بازار · بستن و سوار کردن قطعات اسلحه · تجمع · جلسه · جمع · دادگاه · دستگاه · دیوانخانه · مجلس · مجمع · محفل · مونتاژ · مونتاژ، سوار کردن قطعات · میدان · نشست · هم گذارد · هم گذاری · همنشست · هیئت مقننه · چپیره · گردامد · گردهم آیی · گروه · گروه قانونگذار
  • (برنامه) هم گذارد کردن · (ماشین آلات) سوار کردن · (کامپیوتر) تبدیل به زبان کامپیوتری کردن · انجمن کردن · جلسه تشکیل دادن · جمع شدن · جمع کردن · جورکردن (اجزای چیزی) · سر هم کردن · سوار کردن · فراهم آوردن · مونتاژ · همنشست کردن · چپیره شدن · گرد آمدن · گرد هم آمدن · گردآمدن · گردآوردن · گردهم آوردن · گروه کردن
  • آزادی اجتماع
  • نمودار مونتاژ
اضافه کردن

ترجمه های "assembling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه