ترجمه "Authority" به فارسی
اختیار, اختیار اجازه, اختیارات قدرت بهترین ترجمه های "Authority" به فارسی هستند.
-
اختیار
nounAnd Nephi did minister with apower and with great authority.
و نیفای با قدرت و با داشتن اختیار زیاد تعلیم داد.
-
اختیار اجازه
-
اختیارات قدرت
-
ترجمه های کمتر
- حق صدور دستور، و اجرای آن به کمک پاداش یا تنبیه را، اختیار گویند. به عبارت دیگر بخشی از قدرت که از منصب های سازمانی ناشی می شود اختیار نامیده می شود.
- ساختار اختیار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Authority " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(uncountable) The power to enforce rules or give orders. [..]
-
اقتدار
nounpower to command
But we must not manufacture our interpretation of the law to erode constitutional authority.
ولی ما نباید تفسیری از قانون اساسی به دست بدیم که اقتدار قانون اساسی رو خدشه دار کنه.
-
اجازه
nounMy father won't authorize an attack with me still here.
پدرم تا وقتي اينجا باشم اجازه ي حمله نميده
-
قدرت
nounMischief varies inversely with proximity to the authority figure.
simpsons dot ir شيطنت در مواجهه با قدرت به صورت عکس عمل ميکند.
-
ترجمه های کمتر
- مرجع
- نفوذ
- اختیار
- حق
- ریاست
- مرجعیت
- صلاحیت
- کارشناس
- مختار
- اداره
- بالادست
- متصدیان
- تسلط
- دفتر
- نهاد
- دانشمند
- دیوان
- خبره
- علامه
- دفترخانه
- ماموریت
- دایره
- غلبه
- (جمع) مسئولان امور
- (در نگارش و امور حقوقی و غیره) اسناد
- اداره ی مسئول
- اقتدار، اختیار
- تجربه و استادی
- دارای حق (انجام کاری)
- ذکر منبع و ماخذ برای اثبات
- صاحب اختیار
- قابلیت اعتماد واطمینان
- ماموران مربوط
- مرجع 0
- منابع و مآخذ ذکر شده
- مهارت و پختگی
- موثق بودن
عباراتی شبیه به "Authority" با ترجمه به فارسی
-
اختیار ستادی
-
هزاجا ورابتخا اب هدنیامن
-
کارمند غیرمجاز
-
سیستم تصویب کار
-
سپرده گذاری مجاز