ترجمه "Beck" به فارسی

بک, اشاره, ایما بهترین ترجمه های "Beck" به فارسی هستند.

Beck proper

A surname.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بک

    بک (خواننده)

    Later Beck had arrived to pick up the pieces.

    بعداً بک آمده بود تا تکههای پازل را کنار هم بچیند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Beck " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

beck verb noun دستور زبان

(Norfolk), (Northern England) A stream or small river. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشاره

    noun

    The dog obeyed the significant beck of his finger

    سگ اشاره صریح انگشت او را اطاعت کرد

  • ایما

  • (با حرکت سر یا دست) فراخواندن

  • ترجمه های کمتر

    • (شمال انگلیس) جوی
    • (قدیمی) احضار کردن
    • حرکت سر یا دست به منظور صدا زدن
    • نهر (به ویژه اگر کف آن سنگلاخی باشد)

عباراتی شبیه به "Beck" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Beck" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه