ترجمه "beckon" به فارسی
اشاره, فراخوانی, فراخواندن بهترین ترجمه های "beckon" به فارسی هستند.
beckon
verb
noun
دستور زبان
To wave and/or to nod to somebody with the intention to make the person come closer. [..]
-
اشاره
As soon as he saw me he beckoned to me with his head.
به محض دیدن من سرش را به اشاره تکان داد.
-
فراخوانی
-
فراخواندن
-
ترجمه های کمتر
- اشاره کردن
- جلوه داشتن، جذاب بودن برای کسی
- ایما
- (با حرکت سر یا دست) اشاره کردن
- (به سوی خود) کشاندن
- احضار (با حرکت سر یا دست)
- جلب کردن
- خواندن (به سوی خود)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beckon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن