ترجمه "Chase" به فارسی
شکرد, شکار, صید بهترین ترجمه های "Chase" به فارسی هستند.
Chase
proper
noun
A surname from a Middle English nickname for a hunter. [..]
-
شکرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Chase " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
chase
verb
noun
دستور زبان
The action of the verb "to chase". [..]
-
شکار
nounInferable from these statements, are many collateral subtile matters touching the chase of whales.
از این بیانات که کردیم چند نکته دقیق فرعی میتوان برداشت کرد که با شکار والها ارتباط دارد.
-
صید
For example, after a weary and perilous chase and capture of a whale
مثلا: پس از صید پر مشقت و خطرناکی که به گرفتاری وال انجامیده است
-
یوختن
Verb verbto pursue, to follow at speed
-
ترجمه های کمتر
- یوزیدن
- تعقیب
- شكار
- راندن واخراج کردن
- پی کردن
- مسابقه
- بشگرد
- بشگردی
- تاراندن
- پرازه
- بریدگی
- شیار
- (اغلب با the) شکار
- (انگلیس) شکارگاه بی مرز و حصار (با park مقایسه شود)
- (عامیانه) با شتاب رفتن
- (فلز را) منقوش کردن
- (لوله توپ) گردن
- (لوله ی تفنگ و هفت تیر) کالیبر
- (چهارچوب فلزی که حروف چیده شده برای چاپ را روی آن جایگزین می کنند) رانکا
- تعقيب كردن
- تعقیب کردن
- جستجو کردن
- جوبه جوبه کردن
- دارای فرورفتگی کردن
- دنبال روی
- دنبال کردن
- دنبال کردن (به منظور رسیدن یا صدمه زدن به کسی)
- سراغ گیری کردن
- شکار کردن
- شیاردار کردن
- فرار دادن
- فرو رفتگی دیوار (برای اینکه ناودان یا لوله در آن جا بگیرد)
- فرورفتگی ممتد
- پروانه ی شکار (در ناحیه ی ویژه ای)
- کنده کاری کردن
تصاویر با "Chase"
عباراتی شبیه به "Chase" با ترجمه به فارسی
-
دنبال کردن
-
بدرقه کردن
-
دنبال کردن
-
برطرف کردن · دور کردن، تاراندن، گریزاندن، وادار به فرار کردن.
-
تعقيب
-
تعاقب عبث · تعقیب بی فایده · تلاش بیهوده · کسی را دنبال نخود سیاه فرستادن
-
تعقيب
-
تعقيب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن