ترجمه "Claim" به فارسی

ادعا, مطالبه کردن, طلب بهترین ترجمه های "Claim" به فارسی هستند.

Claim
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادعا

    " Priest Claims Demons Walk Among Us. "

    کشیش ادعا میکند که شیاطین در میان ما هستن

  • مطالبه کردن

    When these villagers claimed their freedom,

    هنگامی که این روستائیان آزادیشان را مطالبه کردند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Claim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

claim verb noun دستور زبان

A demand of ownership made for something (eg. claim ownership, claim victory). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طلب

    noun

    I pray that we will claim those great blessings for ourselves and for our families.

    من دعا می کنم که آن برکات عظیم را برای خود و برای خانوادهای خود طلب خواهیم کرد.

  • ادعا کردن

    verb

    Well, sir, he claims to have acted alone.

    خب ، قربان ، ادعا کرده که خودش تنها کار میکرده.

  • ادعا

    Demand for something as rightful or due.

    And now you claim that you have heard His call.

    و حالا ، تو ادعا می کنی که می تونی صداش رو بشنوی.

  • ترجمه های کمتر

    • مطالبه
    • حق
    • درخواست
    • دعوی
    • خواستن
    • استحقاق
    • (امریکا) زمینی که کوچ نشینان در آن کشت کرده و ازآن خود می دانستند
    • (بیمه) مبلغ خسارت (که به بیمه شده داده می شود)
    • ،یگداتفا راک زا یایازم تفایرد یارب امش یاعدا( اعدا)ssi( یعامتجا نیمات یفاضا دمآرد ایرکیدم ،ناگدنامزاب
    • ادعا- مطالبه- ادعا کردن- درخواست
    • خواستار بودن
    • خواسته
    • دعوی کردن
    • طلب حق
    • طلب کردن
    • مدعی شدن
    • هر چیز مورد ادعا
CLAIM
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادعای خسارت

    Mundungus Fletcher's put in a claim for a twelve bedroomed tent with en suite Jacuzzi

    ماندآنگاس فلچر برای از بین رفتن چادر دوازده اتاقخوابهش که جکوزی هم داشته ادعای خسارت کرده.

عباراتی شبیه به "Claim" با ترجمه به فارسی

  • نوعی مسابقه اسبدوانی که در آن هر یک از اسبان را قبل از آغاز مسابقه به معرض فروش می گذارند
  • ادعای متقابل
  • یدعب یاعدا
  • ادعاهای مقطوع، ادعاهای ثابت
  • ادعا (حق مالی) باقیمانده
  • (دوباره) خواهان شدن · بازخواه کردن · بازپس خواستن · دوباره ادعا کردن · مطالبه ی مجدد کردن
  • )دیهدب تساوخرد رابود ار اعدا کی( یرارکت یاعدا
  • طلب دستمزد
اضافه کردن

ترجمه های "Claim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه