ترجمه "Commodity" به فارسی

کالا- محصول, کالا, جنس بهترین ترجمه های "Commodity" به فارسی هستند.

Commodity
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کالا- محصول

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Commodity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

commodity noun دستور زبان

(obsolete) Convenience; usefulness, suitability. [15th-19th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کالا

    noun

    In an uncertain global environment, commodity prices have fallen.

    در یک محیط متغیر جهانی، قیمت کالاها در حال کاهش هست.

  • جنس

    noun

    I sold a pure commodity at a fair market price.

    من جنس هاي خالص رو به قيمت بازار ميفروختم

  • متاع

    anything movable traded

    For she was still in search of that commodity.

    چرا که همچنان در طی این متاع بود.

  • ترجمه های کمتر

    • لوازم
    • (جمع) محصول (به ویژه کشاورزی)
    • (قدیمی) مزیت فردی
    • بهره وری شخصی
    • فرآورده های اصلی (مانند گندم و غیره)
    • مال (یا مال التجاره)
    • هر چیز سودمند
    • وسیله مناسب
    • چیز به درد خور
    • کالا- جنس- متاع
    • کالای اقتصادی

عباراتی شبیه به "Commodity" با ترجمه به فارسی

  • بازارهاي فراورده · بازارهای کالا · مبادلههای کالا
  • بازار کالا
  • میانگین ساده
  • اوراق قرضه با پشتوانه دارائی
  • توافقنامههای کالا
  • کالا
  • (مرسوم در قرن هفدهم) کلاه یا سرپوش عمامه مانند (زنانه) · آفتابه لگن · دستشویی متحرک · صندلی لگن دار (برای بیماران) · صندوق کشودار · مستراح · میز کوچک و کوتاه دارای کشو (commode table هم می گویند) · کمد · گنجه ی کشودار
  • واسطه اجناس- دلال کالا
اضافه کردن

ترجمه های "Commodity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه