ترجمه "Composer" به فارسی

آهنگساز, آهنگساز, سراینده بهترین ترجمه های "Composer" به فارسی هستند.

Composer
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آهنگساز

    noun

    He is nothing but a minor composer.

    او کسی نیست جز یک آهنگساز کوچک.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Composer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

composer noun دستور زبان

One who composes; an author. Specifically, an author of a piece of music. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آهنگساز

    noun

    one who composes music [..]

    He is nothing but a minor composer.

    او کسی نیست جز یک آهنگساز کوچک.

  • سراینده

    noun
  • مصنف

    noun
  • (به ویژه در مورد موسیقی) مصنف

تصاویر با "Composer"

عباراتی شبیه به "Composer" با ترجمه به فارسی

  • (در چاپخانه) سینی حروفچینی
  • (با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن · (خودرا) آرام کردن · (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن · (موسیقی) ساختن · (چاپ) حروف چینی کردن · اصلاح و تعدیل کردن · انشا کردن · ایجاد کردن · ترکیب کردن · تشکیل دادن · تصنیف کردن · تلفیق کردن · تنظیم کردن · جمع و جور کردن · حل و فصل کردن · ساختن · سراییدن · سرودن · نوشتن · نگاشتن · هم نهشته کردن یا شدن · همنهش کردن · همنهشتن · کتابت · گفتن
  • خراط شطرنجساز
  • آرام · ترکيب شده · ترکیب شده · خوددار · متعادل · متین
  • آرام · خونسرد · متین · موقر
  • (در چاپخانه) اتاق حروفچینی
  • (با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن · (خودرا) آرام کردن · (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن · (موسیقی) ساختن · (چاپ) حروف چینی کردن · اصلاح و تعدیل کردن · انشا کردن · ایجاد کردن · ترکیب کردن · تشکیل دادن · تصنیف کردن · تلفیق کردن · تنظیم کردن · جمع و جور کردن · حل و فصل کردن · ساختن · سراییدن · سرودن · نوشتن · نگاشتن · هم نهشته کردن یا شدن · همنهش کردن · همنهشتن · کتابت · گفتن
اضافه کردن

ترجمه های "Composer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه