ترجمه "composed" به فارسی
آرام, ترکيب شده, ترکیب شده بهترین ترجمه های "composed" به فارسی هستند.
composed
adjective
verb
دستور زبان
showing composure. [..]
-
آرام
adjective(For a person) Serenely self-possessed and free from agitation especially in times of stress.
She didn't look nearly as composed as usual, but rather pale and clammy.
او مثل همیشه آرام و خونسرد نبود. رنگش پریده بود و دآنههای عرق بر چهرهاش نشسته بود.
-
ترکيب شده
Made of certain elements.
-
ترکیب شده
adjectiveHowever, they have excellent medicines, composed of herbs
با این همه داروهائی عالی دارند که از گیاهان ترکیب شده
-
ترجمه های کمتر
- خوددار
- متعادل
- متین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " composed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "composed" با ترجمه به فارسی
-
(در چاپخانه) سینی حروفچینی
-
(با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن · (خودرا) آرام کردن · (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن · (موسیقی) ساختن · (چاپ) حروف چینی کردن · اصلاح و تعدیل کردن · انشا کردن · ایجاد کردن · ترکیب کردن · تشکیل دادن · تصنیف کردن · تلفیق کردن · تنظیم کردن · جمع و جور کردن · حل و فصل کردن · ساختن · سراییدن · سرودن · نوشتن · نگاشتن · هم نهشته کردن یا شدن · همنهش کردن · همنهشتن · کتابت · گفتن
-
خراط شطرنجساز
-
(به ویژه در مورد موسیقی) مصنف · آهنگساز · سراینده · مصنف
-
آهنگساز
-
آرام · خونسرد · متین · موقر
-
(در چاپخانه) اتاق حروفچینی
-
(با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن · (خودرا) آرام کردن · (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن · (موسیقی) ساختن · (چاپ) حروف چینی کردن · اصلاح و تعدیل کردن · انشا کردن · ایجاد کردن · ترکیب کردن · تشکیل دادن · تصنیف کردن · تلفیق کردن · تنظیم کردن · جمع و جور کردن · حل و فصل کردن · ساختن · سراییدن · سرودن · نوشتن · نگاشتن · هم نهشته کردن یا شدن · همنهش کردن · همنهشتن · کتابت · گفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن