ترجمه "compose" به فارسی

سرودن, نوشتن, ساختن بهترین ترجمه های "compose" به فارسی هستند.

compose verb دستور زبان

(transitive) To make something by merging parts. [ from later 15th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرودن

    verb
  • نوشتن

    verb

    his youthful adventures in the transient hotel were not limited to reading and composing feverish letters

    ماجراهای جوانی او در آن مسافرخانه فقط به کتاب خواندن و نامههای عاشقانه نوشتن منحصر نشده بود،

  • ساختن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • سراییدن
    • گفتن
    • همنهشتن
    • کتابت
    • نگاشتن
    • (با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن
    • (خودرا) آرام کردن
    • (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن
    • (موسیقی) ساختن
    • (چاپ) حروف چینی کردن
    • اصلاح و تعدیل کردن
    • انشا کردن
    • ایجاد کردن
    • ترکیب کردن
    • تشکیل دادن
    • تصنیف کردن
    • تلفیق کردن
    • تنظیم کردن
    • جمع و جور کردن
    • حل و فصل کردن
    • هم نهشته کردن یا شدن
    • همنهش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " compose " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "compose"

عباراتی شبیه به "compose" با ترجمه به فارسی

  • (در چاپخانه) سینی حروفچینی
  • خراط شطرنجساز
  • (به ویژه در مورد موسیقی) مصنف · آهنگساز · سراینده · مصنف
  • آرام · ترکيب شده · ترکیب شده · خوددار · متعادل · متین
  • آهنگساز
  • آرام · خونسرد · متین · موقر
  • (در چاپخانه) اتاق حروفچینی
اضافه کردن

ترجمه های "compose" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه