ترجمه "Connection" به فارسی

ارتباط, اتصال, ارتباط بهترین ترجمه های "Connection" به فارسی هستند.

Connection
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارتباط

    Every minute, the site's up, Harvard Connection become less valuable.

    هر دقيقه اي که اين سايت بالاست باعش ميشه که ارزش ارتباط هاروارد بياد پايين تر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Connection " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

connection noun دستور زبان

(uncountable) The act of connecting. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اتصال

    noun

    point at which two or more things are joined [..]

    Once the door is unprotected, the connection will be severed.

    وقتي اون در تحت كنترل نباشه ، اتصال قطع ميشه.

  • ارتباط

    noun

    Join point for two or more elements.

    Matt Donovan connected him and the pastor through phone records.

    مت داناوان ارتباط بين اون و کشيش رو از طريق اطّلاعات مخابرات فهميده.

  • ربط

    noun

    Cases were never connected, because of the time between the killings.

    پرونده ها هيچوقت بهم ربط داده نشدن ، بخاطره زمان بين قتل ها.

  • ترجمه های کمتر

    • رابطه
    • رابط
    • پیوند
    • رشته
    • پیوستگی
    • مورد
    • خویشاوندی
    • آشنا
    • شناس
    • گروه
    • نسبت
    • سیم
    • خویشی
    • وابستگی
    • بست
    • بستگی
    • همبستگی
    • همبند
    • همبندش
    • همبندی
    • (از نظر شغل یا علایق مشترک) همبستگی
    • (برق) مدار
    • (تلفن و تلگراف) خط
    • (خودمانی) فروشنده ی مواد مخدر
    • (معمولا جمع) پارتی
    • (وسیله ی ارتباط یا اتصال) بند
    • آدم با نفوذ
    • اتصال در هندسه دیفرانسیل
    • انتقال ( از یک اتوبوس یا ترن یا هواپیما و غیره به دیگری)
    • جفت شدگی
    • خرید یا فروش مواد مخدر
    • رابطه ی منطقی (یا طبیعی یا علت و معلولی)
    • سیم بندی
    • عوض کردن
    • فرقه یا گروه مذهبی
    • متصل کننده
    • نسبت (نسبی یا سببی)
    • پیچ انشعاب 0

عباراتی شبیه به "Connection" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Connection" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه