ترجمه "connective" به فارسی
رابط, پیوندی, بند بهترین ترجمه های "connective" به فارسی هستند.
connective
adjective
noun
دستور زبان
serving or tending to connect; connecting [..]
-
رابط
nounThe mystery man with the connections, the hot line to the mayor.
مرد افسانه اي که رابط هاي نزديکي به شهردار داره.
-
پیوندی
And perhaps it's the connection to our next generation —
و شاید پیوندی به نسل بعدی ما باشد -
-
بند
verb nounHey, I bet the crash and the monster are connected.
هي ، شرط ميبندم كه اون تصادم و هيولا بهم ربط دارند
-
ترجمه های کمتر
- همبندگر
- بست
- (جمع) ادات
- (دستور زبان) حرف ربط
- (هر چیزی که وصل کند) پیوندگر
- (گیاه شناسی) پرده ی بساک (که از هم بازمی شود تا گرده افشانده شود)
- جمله بند
- ضمیر ربط (مثلا who)
- متصل کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " connective " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "connective" با ترجمه به فارسی
-
قدرت ارتباط
-
مدیر اتصال
-
فعالیتهای مرتبط
-
شرکت وابسته متصل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن