ترجمه "connectivity" به فارسی
اتصال, قابلیت اتصال, گراف همبند بهترین ترجمه های "connectivity" به فارسی هستند.
connectivity
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being connected [..]
-
اتصال
nounOnce the door is unprotected, the connection will be severed.
وقتي اون در تحت كنترل نباشه ، اتصال قطع ميشه.
-
قابلیت اتصال
The ability of hardware devices, software packages, or a computer itself to work with network devices or with other hardware devices, software packages, or a computer over a network connection.
but most importantly connect to a car battery,
و از آن مهم تر قابلیت اتصال آن به باتری خودرو بود ،
-
گراف همبند
graph property
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " connectivity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "connectivity" با ترجمه به فارسی
-
قدرت ارتباط
-
مدیر اتصال
-
فعالیتهای مرتبط
-
شرکت وابسته متصل
-
(از نظر شغلی یا اجتماعی) پارتی دار · (از نظر منطقی یا طبیعی) وابسته · خویش · خویشاوند (نسبی یا سببی) · دارای بند و بست · متصل · مرتبط · منسوب · هم تبار · هم خون · هموسته · همپیوند · وابسته · وصل · پیوست · پیوسته · یکپارچه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن