ترجمه "Country" به فارسی
کشور, کشور, روستا بهترین ترجمه های "Country" به فارسی هستند.
One of the music genres that appears under Genre classification in Windows Media Player library. Based on ID3 standard tagging format for MP3 audio files. ID3v1 genre ID # 2.
-
کشور
nounI was in the east of the country when the crime occurred.
من شرق کشور بودم ،که این جنایت اتفاق افتاد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Country " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
From the countryside or connected with it. [..]
-
کشور
nounregion of land [..]
I was in the east of the country when the crime occurred.
من شرق کشور بودم ،که این جنایت اتفاق افتاد.
-
روستا
nounthe country, rural area, as opposed to the town or city [..]
The first days of her existence in the country were very hard for Dolly.
نخستین روزهای زندگی در روستا برای دالی بسیار دشوار بود.
-
میهن
nounnation state (noun)
My little friend Grildrig, you have made a most admirable panegyric upon your country.
گفت گریلدریگ ای دوست کوچک من تو به شیوه ای هرچه پسندیدهتر به ستایش میهن خود پرداختی.
-
ترجمه های کمتر
- سرزمین
- روستایی
- مملکت
- حاشیه نشین
- حومه شهر
- سرزمين
- بوم
- زمین
- برون شهر
- وطن
- ناحیه
- ییلاق
- دهاتی
- دهات
- ییلاقی
- ملت
- زادگاه
- موطن
- کوهستان
- ارض
- شار
- زادبوم
- پهنک
- اقلیم
- (بخش دارای مزارع و دهات - مقابل شهر و حومه) بیرون شهر
- (محلی) بومی
- اهل محل
- بوم و بر
- دشت و صحرا
- دهگانی (دهقانی)
- رجوع شود به country music
- شهروندان
- مردم (کشور یا ایالت)
- مردمان
- وابسته به دشت و صحرا
تصاویر با "Country"
عباراتی شبیه به "Country" با ترجمه به فارسی
-
اسکیباز صحرانوردی
-
keshwrha · کشورها
-
ال.دي.سي · جهان سوم · كشورهاي كمتر توسعهيافته · كشورهاي كمترين توسعهنيافته · كشورهاي كمترين توسعهيافته · کشورهای در حال توسعه
-
کشورهای اسلامی
-
من صمیمانه از تک تک پلیس های کشورم قدردانی می کنم، علیرغم بریدن سرشان، با وجود سوزاندن آنها؛ بار دیگر با قدرت برای امنیت ایران ایستادگی کردند.
-
بادام هندي · بادام گرمسيري · بیدام · ترمینالیا کاتاپا · لوز هندی
-
کشورهای عربی