ترجمه "Deal" به فارسی
معامله, مقدار, معامله بهترین ترجمه های "Deal" به فارسی هستند.
Deal
proper
A coastal town in Kent, England.
-
معامله
You don't do drugs while conducting a deal.
موقعي که يه معامله انجام ميدي مواد نکش.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Deal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
deal
adjective
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To distribute among a number of recipients, to give out as one’s portion or share. [..]
-
مقدار
nounI got a good deal on a rebuild at that wrecking yard in Smithfield.
از يه اسقاطي توي " اسميتفيلد " يه مقدار لوازم بدردبخور خريدم.
-
معامله
nounYou don't do drugs while conducting a deal.
موقعي که يه معامله انجام ميدي مواد نکش.
-
سودا
noun
-
ترجمه های کمتر
- زیاد
- دست
- فراوان
- فراوانی
- دادن
- توده
- کوه
- دسته
- زدن
- کوهستانی
- دودکش
- کوهستان
- سیلاب
- روش
- میزان
- فروختن
- سوداگری
- برآمدن
- سیاست
- (امریکا - خودمانی - موادمخدر) دست فروشی کردن
- (با: with یا in) معامله کردن با
- (با: with) رفتار کردن
- (با: with) پرداختن به
- (بازی ورق) ورق دادن
- ادامه دادن
- بخش کردن
- بده و بستان
- تخته (به ویژه از چوب کاج و صنوبر)
- تقسیط کردن
- توده کاه
- حریف شدن
- حصه دادن
- خرید ارزان
- داد و ستد
- داد و ستد کردن
- دست دادن
- دور (بازی)
- ساخته شده از این چوب ها
- سر و کار داشتن
- سهم دادن
- سیل کلمات
- طرز رفتار
- قرارداد معامله
- مربوط بودن
- معامله کردن
- مقدار زیاد
- میزان متنابه
- وابسته بودن به
- وارد آوردن
- چوب صنوبر
- چوب کاج
- کار و بار
- کاسبی داشتن
- گیر و ده 0
تصاویر با "Deal"
عباراتی شبیه به "Deal" با ترجمه به فارسی
-
از پس چیزی برآمدن · تا کردن · حل و فصل کردن · درگیر بودن · دست و پنجه نرم کردن · رسیدگی کردن · رفتار كردن · سر و سامان دادن · سر و کار داشتن · سر و کله زدن · کلنجار رفتن · کنار آمدن
-
(تظاهر به انجام یک کار و سپس انجام عکس آن کار) دورویی · تزویر · حقه بازی · دورنگی · کلک زنی · گول زنی
-
شخص مهم
-
قال قضیه را کندن · معامله را جوش دادن
-
مبادله سهامی که تعهد دارنده اختیار خریدراحذف می کند
-
معامله سلف کردن
-
معامله نقدی
-
انبوهی از
اضافه کردن مثال
اضافه کردن