ترجمه "Definition" به فارسی
شناخت- تعریف, تعریف, معنی بهترین ترجمه های "Definition" به فارسی هستند.
Definition
-
شناخت- تعریف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Definition " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
definition
noun
دستور زبان
(semantics) A statement of the meaning of a word or word group or a sign or symbol (dictionary definitions). [..]
-
تعریف
nounstatement of the meaning of a word or word group or a sign or symbol [..]
The top performers, however, had a completely different definition of the quality.
اما مدیران برجسته تعریف به کلی متفاوتی داشتند.
-
معنی
nounAnd that's the way it is with definitions of words.
و این شیوة معنی کردن واژه ه است .
-
توضیح
my difficulties in the then state of Enscombe must be too well known to require definition
مشکلاتی که آن موقع در انسکافب داشتم آن قدر عیان است که نیاز به توضیح ندارد.
-
ترجمه های کمتر
- شرح
- بیان
- شناسانش
- چم
- شناسایی
- روشنی
- (سخن پراکنی یا ضبط صوت وغیره - میزان صافی صدا و نداشتن پارازیت) وضوح
- (ضریب قدرت عدسی و عینک) قدرت
- (عکس و غیره) میزان وضوح
- بی آلایی
- تعیین (حدود چیزی)
- روشن سازی
- میزان آشکاری
عباراتی شبیه به "Definition" با ترجمه به فارسی
-
ماتریس نیمه معین مثبت
-
بطورقطعی · قطعا
-
(انگل شناسی) میزبان همیشگی
-
تعریف سیاره
-
برآورد قطعی
-
خودشناسی
-
تعریف محدوده
-
رابط چندرسانه ای با کیفیت بالا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن