ترجمه "definite" به فارسی
روشن, معین, قاطع بهترین ترجمه های "definite" به فارسی هستند.
definite
adjective
noun
دستور زبان
Having distinct limits. [..]
-
روشن
adjectiveThere was a little talk, and the details were definitely arranged.
بعدا، پس از مذاکره لازم، که همهچیز در ضمن آن روشن گردید،
-
معین
adjectivethere also exists a definite and well known, but quite false, conception.
نیز روایت معین و معروف همگان که با واقعیت به کلی مغایر است وجود دارد.
-
قاطع
This sounds somewhat less definitive an end than I had expected.
اين نسبت به اون پاياني که انتظار داشتم ، به قدري قاطع تره.
-
ترجمه های کمتر
- صریح
- مشخص
- قطعی
- آشکار
- پیدا
- معلوم
- حتمی
- محرز
- هویدا
- دانسته
- (دارای حدود مشخص) معلوم
- (دارای معنی مشخص) واضح
- (دستور زبان) معرفه
- (گیاه شناسی) دارای تعداد معینی پرچم
- بی چون و چرا
- بی گمان
- تصریح شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " definite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "definite" با ترجمه به فارسی
-
ماتریس نیمه معین مثبت
-
بطورقطعی · قطعا
-
(انگل شناسی) میزبان همیشگی
-
تعریف سیاره
-
برآورد قطعی
-
خودشناسی
-
تعریف محدوده
-
رابط چندرسانه ای با کیفیت بالا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن