ترجمه "definitive" به فارسی

قطعی, معین, (آنچه با دقت معنی یا مشخص یا مجزا می کند) متمایز کننده بهترین ترجمه های "definitive" به فارسی هستند.

definitive adjective noun دستور زبان

(grammar) a word, such as a definite article or demonstrative pronoun, that defines or limits something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطعی

    adjective

    Besides, he wrote, the matter was not then so definitely settled as it is now.

    بعلاوه نوشته بود که در آن موقع این قضیه مانند امروز قطعی به نظر نمیرسید.

  • معین

    adjective

    I care about it because I like definiteness,' he said.

    من به موضوع علاقه دارم، چون دلم میخواهد اوضاع مشخص و معین بشود.

  • (آنچه با دقت معنی یا مشخص یا مجزا می کند) متمایز کننده

  • ترجمه های کمتر

    • (تمبر پست) همیشگی (در مقایسه با: یادبودی commemorative)
    • برا
    • سرنوشت ساز
    • معتبر و کامل (به ویژه در مورد کتاب)
    • معین کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " definitive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "definitive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "definitive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه