ترجمه "Delegate" به فارسی

تفویض کردن اختیار, نماینده, سپردن بهترین ترجمه های "Delegate" به فارسی هستند.

Delegate
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفویض کردن اختیار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Delegate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

delegate verb noun دستور زبان

a person authorized to act as representative for another; a deputy [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نماینده

    noun

    deputy, envoy, representative [..]

    Babbitt perceived that as an official delegate he must be more dignified.

    به بیت متوجه شد که در مقام نماینده رسمی باید سنگینتر باشد.

  • سپردن

    verb

    to commit a task to someone

  • تفویض کردن

    to commit a task to someone

  • ترجمه های کمتر

    • وکیل
    • نماينده
    • سپاردن
    • (حق یا مسئولیت و غیره) سپردن
    • (سابقا) نماینده ی سرزمین های امریکا که هنوز به صورت ایالت درنیامده بودند
    • اختیار دادن
    • به نمایندگی گزیدن
    • تعيين كردن
    • نماینده کردن
    • نماینده – وکیل
    • نمایندگی دادن
    • نمایندگی دادن به
    • وکالت دادن
    • وکالت دادن به

عباراتی شبیه به "Delegate" با ترجمه به فارسی

  • محول کردن
  • رجوع شود به business agent
  • تفویض قدرت – واگذاری قدرت
  • سبک تفویضی
  • تفویض · تفویض (اختیار و غیره) · سپارش · محول سازی · نماینده · نمایندهها · نمایندگی · هیئت نمایندگی · هیات نمایندگان · واگذاری · وکالت · گروه نمایندگان · گزینش (به نمایندگی)
  • نمایندگی · هیئت نمایندگی · هیات نمایندگان · وکالت
  • حواله دهنده · کسیکه بدهکار خود را به بستانکار خود مراجعه میدهد
  • تفویض اختیار
اضافه کردن

ترجمه های "Delegate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه