ترجمه "Dispersal" به فارسی

پراکندگی, پراکندگی, پاشیدگی بهترین ترجمه های "Dispersal" به فارسی هستند.

Dispersal
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پراکندگی

    noun

    becomes specialized, and disperses into innumerable detailed feats

    وضع خاصی به خود میگیرد، پراکندگی در آن راه مییابد و حوادث جزیی بی شماری در آن به وقوع میپیوندند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Dispersal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

dispersal noun دستور زبان

The act or result of dispersing or scattering; dispersion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پراکندگی

    noun

    becomes specialized, and disperses into innumerable detailed feats

    وضع خاصی به خود میگیرد، پراکندگی در آن راه مییابد و حوادث جزیی بی شماری در آن به وقوع میپیوندند

  • پاشیدگی

  • پراکنش

    and a really important principle of ecology is dispersal,

    و یکی از اصول واقعا" مهم اکولوژی، پراکنش است،

  • ترجمه های کمتر

    • انتشار
    • فراپاشی
    • پاشش
    • توزیع
    • پخش

عباراتی شبیه به "Dispersal" با ترجمه به فارسی

  • پراکندگی، تفرق
  • انتشار دانه · پاشیدگی بذر
  • پاشندهها
  • از حالت فشرده بیرون آمده · باز شده · متفرق · پراکنده
  • متفرق شدنی
  • سوسپانسيونها · پاشندگیها · پاشندگیها (محلول)
  • (از هم باز و پراکنده شدن یا کردن) پاشاندن · (به نوار هفت رنگ) بخش کردن · (نور) تجزیه کردن · از هم پاشاندن · بخشنامه صادرکردن · برطرف کردن · طیف کردن · فراپاش کردن · متفرق کردن · متفرق کردن (به ویژه در مورد ابر و مه و غیره) · ولو شدن · پاشیدن · پخش و پلا شدن · پخش کردن · پراشیدن · پراکندن · پراکنده کردن
  • (شیمی) سیستم پاشیده · سازگان پاشیده
اضافه کردن

ترجمه های "Dispersal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه