ترجمه "disperse" به فارسی

پراکندن, پراکنده کردن, پاشیدن بهترین ترجمه های "disperse" به فارسی هستند.

disperse verb دستور زبان

(transitive, intransitive) To scatter in different directions [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پراکندن

    verb
  • پراکنده کردن

    verb

    Ra's is using his own men to disperse the virus.

    .راس داره از افراد خودش برای پراکنده کردن ویروس استفاده میکنه

  • پاشیدن

    Verb
  • ترجمه های کمتر

    • پراشیدن
    • (از هم باز و پراکنده شدن یا کردن) پاشاندن
    • (به نوار هفت رنگ) بخش کردن
    • (نور) تجزیه کردن
    • از هم پاشاندن
    • بخشنامه صادرکردن
    • برطرف کردن
    • طیف کردن
    • فراپاش کردن
    • متفرق کردن
    • متفرق کردن (به ویژه در مورد ابر و مه و غیره)
    • ولو شدن
    • پخش و پلا شدن
    • پخش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disperse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disperse" با ترجمه به فارسی

  • پراکندگی، تفرق
  • پراکندگی
  • انتشار دانه · پاشیدگی بذر
  • پاشندهها
  • انتشار · توزیع · فراپاشی · پاشش · پاشیدگی · پخش · پراکندگی · پراکنش
  • از حالت فشرده بیرون آمده · باز شده · متفرق · پراکنده
  • متفرق شدنی
  • سوسپانسيونها · پاشندگیها · پاشندگیها (محلول)
اضافه کردن

ترجمه های "disperse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه