ترجمه "dispersed" به فارسی
متفرق, پراکنده, از حالت فشرده بیرون آمده بهترین ترجمه های "dispersed" به فارسی هستند.
dispersed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of disperse . [..]
-
متفرق
adjectiveI'm certain it will disperse once his feet have stopped twitching.
شط مي بندم وقتي پاهاش از حرکت بايستن ، تمام اين جمعيت متفرق بشن.
-
پراکنده
adjectiveThe sound of the dressing bell dispersed the party.
صدای زنگ تعویض لباس، مهمانان را پراکنده ساخت.
-
از حالت فشرده بیرون آمده
-
باز شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dispersed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dispersed" با ترجمه به فارسی
-
پراکندگی، تفرق
-
پراکندگی
-
انتشار دانه · پاشیدگی بذر
-
پاشندهها
-
انتشار · توزیع · فراپاشی · پاشش · پاشیدگی · پخش · پراکندگی · پراکنش
-
متفرق شدنی
-
سوسپانسيونها · پاشندگیها · پاشندگیها (محلول)
-
(از هم باز و پراکنده شدن یا کردن) پاشاندن · (به نوار هفت رنگ) بخش کردن · (نور) تجزیه کردن · از هم پاشاندن · بخشنامه صادرکردن · برطرف کردن · طیف کردن · فراپاش کردن · متفرق کردن · متفرق کردن (به ویژه در مورد ابر و مه و غیره) · ولو شدن · پاشیدن · پخش و پلا شدن · پخش کردن · پراشیدن · پراکندن · پراکنده کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن