ترجمه "dispersive" به فارسی

پاشنده, متمایل به متفرق شدن, پاشش گرای بهترین ترجمه های "dispersive" به فارسی هستند.

dispersive adjective دستور زبان

That becomes dispersed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاشنده

  • متمایل به متفرق شدن

  • پاشش گرای

  • ترجمه های کمتر

    • پراکن پذیر
    • پراکنش گرای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dispersive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dispersive" با ترجمه به فارسی

  • پراکندگی، تفرق
  • پراکندگی
  • انتشار دانه · پاشیدگی بذر
  • پاشندهها
  • انتشار · توزیع · فراپاشی · پاشش · پاشیدگی · پخش · پراکندگی · پراکنش
  • از حالت فشرده بیرون آمده · باز شده · متفرق · پراکنده
  • متفرق شدنی
  • سوسپانسيونها · پاشندگیها · پاشندگیها (محلول)
اضافه کردن

ترجمه های "dispersive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه