ترجمه "Disturbed" به فارسی
دیستربد, مضطرب, اشفته بهترین ترجمه های "Disturbed" به فارسی هستند.
Disturbed
-
دیستربد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Disturbed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
disturbed
adjective
verb
دستور زبان
Showing symptoms of mental illness, severe psychosis, or neurosis. [..]
-
مضطرب
adjectiveMarius was disturbed with regard to what his father was about to say to him.
ماریوس مضطرب بود که در آن عالم پدرش به او چه خواهد گفت.
-
اشفته
I'm little disturb by sleep
من يکم به خاطر خوابيدن اشفته ام
-
ناسازگار
adjective
-
ترجمه های کمتر
- پراشوب
- پریشان
- پریشان خیال
عباراتی شبیه به "Disturbed" با ترجمه به فارسی
-
آزاردهنده · اختلال زا · اذیت کننده · غمزده · مسبب ناراحتی · ناخوشایند · نگران کننده
-
انفجار
-
(آرامش چیزی یا کسی را) به هم زدن · (حرف یا تفکر کسی را) قطع کردن · (ناراحت و نگران کردن) پریشان کردن · (نظم چیزی را) از بین بردن · آشفتن · آشفته کردن · آشوبیدن · آشوردن · توی حرف کسی دویدن · تکان دادن · دردسر دادن · درهم و برهم کردن · زحمت دادن · مزاحم کار کسی شدن · مشوش کردن · مصدع شدن · مغشوش کردن · نابسمان کردن · ناراحت کردن · پریشان کردن
-
اشوب کننده · اغتشاش کن · برهم زننده · فتنه انگیز
-
آشفتگی جوي · آشفتگیهای جوی · بهمخوردگيهای جوي
-
آشفتگی · آشوب · اختلال · اختلال – اشفتگی – ناراحتی · بلوا · به هم زدن · ترس · تشویش · درهم ریزی · شوریدگی (روانی) · غوغا · فتنه · مشوب سازی · مغشوش سازی · ناآرامی · نزاع · هیجان
-
آشفتگی · آشوب · اختلال · اختلال – اشفتگی – ناراحتی · بلوا · به هم زدن · ترس · تشویش · درهم ریزی · شوریدگی (روانی) · غوغا · فتنه · مشوب سازی · مغشوش سازی · ناآرامی · نزاع · هیجان
-
آزاردهنده · اختلال زا · اذیت کننده · غمزده · مسبب ناراحتی · ناخوشایند · نگران کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن