ترجمه "disturb" به فارسی

مشوش کردن, آشفتن, پریشان کردن بهترین ترجمه های "disturb" به فارسی هستند.

disturb verb noun دستور زبان

(transitive) to confuse or irritate a quiet, constant state or a calm, continuous flow, in particular: thoughts, actions or liquids. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشوش کردن

    verb

    Debray, who was slightly disturbed at this visit

    دبرای را که این آمدن بیموقع دانکلار قدری او را مشوش کرده بود

  • آشفتن

    verb
  • پریشان کردن

    verb

    But this did not disturb him, because he knew the secret to open it again.

    ولی این موضوع او را پریشان نکرد چون راز اینکه آن را دوباره باز کند را میدانست.

  • ترجمه های کمتر

    • آشوبیدن
    • آشوردن
    • (آرامش چیزی یا کسی را) به هم زدن
    • (حرف یا تفکر کسی را) قطع کردن
    • (ناراحت و نگران کردن) پریشان کردن
    • (نظم چیزی را) از بین بردن
    • آشفته کردن
    • توی حرف کسی دویدن
    • تکان دادن
    • دردسر دادن
    • درهم و برهم کردن
    • زحمت دادن
    • مزاحم کار کسی شدن
    • مصدع شدن
    • مغشوش کردن
    • نابسمان کردن
    • ناراحت کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disturb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "disturb"

عباراتی شبیه به "disturb" با ترجمه به فارسی

  • آزاردهنده · اختلال زا · اذیت کننده · غمزده · مسبب ناراحتی · ناخوشایند · نگران کننده
  • انفجار
  • دیستربد
  • اشوب کننده · اغتشاش کن · برهم زننده · فتنه انگیز
  • اشفته · مضطرب · ناسازگار · پراشوب · پریشان · پریشان خیال
  • آشفتگی جوي · آشفتگیهای جوی · بهمخوردگيهای جوي
  • آشفتگی · آشوب · اختلال · اختلال – اشفتگی – ناراحتی · بلوا · به هم زدن · ترس · تشویش · درهم ریزی · شوریدگی (روانی) · غوغا · فتنه · مشوب سازی · مغشوش سازی · ناآرامی · نزاع · هیجان
  • آشفتگی · آشوب · اختلال · اختلال – اشفتگی – ناراحتی · بلوا · به هم زدن · ترس · تشویش · درهم ریزی · شوریدگی (روانی) · غوغا · فتنه · مشوب سازی · مغشوش سازی · ناآرامی · نزاع · هیجان
اضافه کردن

ترجمه های "disturb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه