ترجمه "Execution" به فارسی

اجرا، انجام, اعدام, اجرا بهترین ترجمه های "Execution" به فارسی هستند.

Execution
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرا، انجام

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Execution " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

execution noun دستور زبان

The act of putting to death or being put to death as a penalty, or actions so associated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعدام

    noun

    act of putting to death or being put to death as a penalty [..]

    The night of the explosion, find out if anyone was executed.

    ببین شب انفجار کسی اعدام شده بود یا نه.

  • اجرا

    noun

    Because your operation was poorly conceived and executed worse.

    چون ماموریتِ شما خیلی ضعیف طراحی ، و خیلی بدتر اجرا شد.

  • انجام

    verb noun

    I'm here to execute whatever orders I'm given, sir.

    من اینجام برای انجام هر دستوری که بهم داده بشه قربان.

  • ترجمه های کمتر

    • کاربست
    • ویرانگری
    • ایفا
    • (حقوق) اجراییه
    • (سند و غیره) رسمی سازی
    • (قدیمی) عمل موثر
    • آدم کشی
    • اجرای حکم دادگاه
    • از پیش بری
    • به کاربندی
    • روش انجام (به ویژه در مورد کارهای هنری)
    • عمل تخریبی
    • قانونی سازی

عباراتی شبیه به "Execution" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Execution" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه