ترجمه "For" به فارسی
برای, برای اینکه, به بهترین ترجمه های "For" به فارسی هستند.
Towards. [..]
-
برای
conjunction adpositiondirected at, intended to belong to [..]
Maybe it will be exactly the same for him.
شاید برای او هم دقیقا همین طور است.
-
برای اینکه
conjunctionbecause
The king would have you burned for heresy for enabling his son's impulses.
پادشاه شما رو بخاطر کفرتون میسوزونه برای اینکه اجازه دادین پسرش به هوسهاش برسه.
-
به
adjective adposition nounWe would've enjoyed our trip if it wasn't for the rain.
اگر به خاطر باران نبود ما از سفرمان لذت می بردیم.
-
ترجمه های کمتر
- زیرا
- موافق
- بهر
- عازم
- زی
- درپی
- برله
- زیراکه
- از سوی
- از شدت 5
- از طرف (کسی دیگر)
- با درنظر گرفتن
- با وجود 4
- برای انجام (یا دستیابی به)
- برای طلب 0
- برای مدت 8
- برای هدف بخصوصی 1
- برون مرزی
- به احترام
- به افتخار (کسی)
- به جای
- به جهت
- به دلیل آن که
- به سود
- به سوی
- به عنوان
- به قیمت 7
- به مبلغ
- به مقصد
- به منظور
- به نسبت
- به نفع
- به هواخواهی از
- جنگل داری
- در ازای 6
- در جستجوی
- در عوض
- در مقابل
- در مورد 3
- درباره ی
- درخور 2
- مناسب برای
- چون که
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " For " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Field Of Research. [..]
"FOR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FOR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "For" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
سر وقت، بهنگام
-
خوراک · غذا
-
حسابداری رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه
-
بستر جانوران · بستر جانوری · بستر ماكيان
-
استاندارد دما و فشار