ترجمه "Foster" به فارسی
پرورش دادن, پرورش دادن, رضاعی بهترین ترجمه های "Foster" به فارسی هستند.
Foster
proper
noun
An English surname, variant of Forster. [..]
-
پرورش دادن
VerbThat's great that they foster talent like that.
خیلی عالیه که اونا همچین استعدادی رو پرورش دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Foster " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
foster
adjective
verb
noun
دستور زبان
Providing parental care to unrelated children. [..]
-
پرورش دادن
verbThat's great that they foster talent like that.
خیلی عالیه که اونا همچین استعدادی رو پرورش دادن
-
رضاعی
-
انگیزاندن
-
ترجمه های کمتر
- جایگیر
- جانشین
- عوض
- - خوانده
- ادامه دادن
- بار آوردن
- به بار آوردن
- ترویج کردن
- جلو بردن
- در خیال پروردن
- درسر داشتن
- رواج دادن
- پروراندن (به ویژه کودک سرراهی و غیره را)
- کمک کردن به
عباراتی شبیه به "Foster" با ترجمه به فارسی
-
نورمن فاستر
-
تربیت · تغذیه · غذا · پرورش
-
جودی فاستر
-
بچه سرراهی
-
جان فاستر دالس
-
(خانه ای که در آن کودکان بی سرپرست را نگهداری می کنند - معمولا زیر نظر یک زن و شوهر) خانه ی کودکان بی کس · زا( درادن هداوناخ هک یا هچب کیزا هک یا هداوناخ( هیاد هناخ)دیامن یم یرادهگن )هدش ادج یلیالد هب هداوناخ
-
پرورنده
-
)یارب( هياد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن