ترجمه "fostering" به فارسی
تربیت, تغذیه, غذا بهترین ترجمه های "fostering" به فارسی هستند.
fostering
noun
verb
دستور زبان
raising someone to be an accepted member of the community. [..]
-
تربیت
noun -
تغذیه
noun -
غذا
noun -
پرورش
nounJust two weeks ago you told your social worker you liked your new foster home.
درست دو هفته پيش به مدد کاره اجتماعيت گفتي که پرورش خونه جديدتو دوست داري
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fostering " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fostering" با ترجمه به فارسی
-
نورمن فاستر
-
جودی فاستر
-
بچه سرراهی
-
پرورش دادن
-
جان فاستر دالس
-
(خانه ای که در آن کودکان بی سرپرست را نگهداری می کنند - معمولا زیر نظر یک زن و شوهر) خانه ی کودکان بی کس · زا( درادن هداوناخ هک یا هچب کیزا هک یا هداوناخ( هیاد هناخ)دیامن یم یرادهگن )هدش ادج یلیالد هب هداوناخ
-
- خوانده · ادامه دادن · انگیزاندن · بار آوردن · به بار آوردن · ترویج کردن · جانشین · جایگیر · جلو بردن · در خیال پروردن · درسر داشتن · رضاعی · رواج دادن · عوض · پروراندن (به ویژه کودک سرراهی و غیره را) · پرورش دادن · کمک کردن به
-
پرورنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن