ترجمه "Frost" به فارسی

یخبندان, شبنم, برفک بهترین ترجمه های "Frost" به فارسی هستند.

Frost proper noun

A surname. [..]

ترجمه خودکار " Frost " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"Frost" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Frost در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

frost verb noun دستور زبان

A cover of minute ice crystals on objects that are exposed to the air. Some of these are tree branches, plant stems, leaves, wires, poles, vehicles, rooftops, or aircraft skin. Frost is the same process by which dew is formed except that the temperature of the frosted object is below freezing. Frost can be light or heavy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخبندان

    coating or deposit of ice that may form in humid air in cold conditions, usually overnight

    A roaring in the hills presaged a frost.

    تپه مانند زمانی که یخبندان درپیش است همهمه خفیفی داشت.

  • شبنم

    noun

    The hoar frost was falling, and they turned back to Yonville.

    شبنم یخ میبست و همه به ایونویل بازگشتند.

  • برفک

    The Captain looked at Fermina Daza and saw on her eyelashes the first glimmer of wintry frost.

    ناخدا فرمینا داثا را نگریست و دید که روی مژههایش اولین برفک زمستانی نشسته است.

  • ترجمه های کمتر

    • بشمه
    • پشک
    • موسفید
    • نظم
    • شعر
    • (آرایش و رنگ زدن گیسو) مش کردن 1
    • (خودمانی) آزردن
    • (رفتار یا احساسات یا سبک) سردی
    • (سرما یا یخبندان) آسیب رساندن (به محصول کشاورزی)
    • (شبنم یخ زده) بشم
    • (شیرینی) شکر پاشیدن روی
    • (شیشه و غیره) مات کردن
    • (عامیانه - کتاب یا نمایش و غیره) ناموفق
    • (که کارش) نگرفته
    • اذیت کردن
    • از برفک پوشیده شدن
    • از بین بردن
    • با لایه ای از خامه یا شکر پوشاندن
    • بشم زده کردن
    • خشمگین کردن
    • رابرت فراست (شاعر امریکایی)
    • سرمای بی موقع (که به محصول آسیب می رساند)
    • هوای زیر صفر درجه
    • هوای یخبندان
    • پشک کردن
    • پژمرده کردن
    • کدر کردن 0

تصاویر با "Frost"

عباراتی شبیه به "Frost" با ترجمه به فارسی

  • بشم · بشمه · سرما ریزه · هوای سرد · یخبندان
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
  • مقاوم به يخبندان
  • حفاظت از یخزدگی
  • سرمازده · پوشیده ازشبنم یخ زده · یخ زده
  • تحمل يخبندان · مقاومت به یخبندان
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
  • (روی شیشه ی پنجره و غیره) کدرشدگی · (شیرینی پزی - آمیزه ی خمیر مانند از شکر و کره و غیره که روی کیک و نان شیرینی می مالند) لایه ی خامه · آمیزه ای از گرد شیشه و جلا یا روغن و غیره که در تزیین به کار می رود · برفک · خامه · رویی کیک · ماتی · کدری
اضافه کردن

ترجمه های "Frost" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه