ترجمه "frosted" به فارسی

یخ زده, سرمازده, پوشیده ازشبنم یخ زده بهترین ترجمه های "frosted" به فارسی هستند.

frosted adjective noun دستور زبان

to have frost present; frosty [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخ زده

    adjective

    Your breath is like frost, like you're out in winter's air.

    مثل کسی که یخ زده نفس میکشی ، انگار بیرون در هوای زمستونی بودی.

  • سرمازده

  • پوشیده ازشبنم یخ زده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frosted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frosted" با ترجمه به فارسی

  • بشم · بشمه · سرما ریزه · هوای سرد · یخبندان
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
  • مقاوم به يخبندان
  • حفاظت از یخزدگی
  • تحمل يخبندان · مقاومت به یخبندان
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
  • (روی شیشه ی پنجره و غیره) کدرشدگی · (شیرینی پزی - آمیزه ی خمیر مانند از شکر و کره و غیره که روی کیک و نان شیرینی می مالند) لایه ی خامه · آمیزه ای از گرد شیشه و جلا یا روغن و غیره که در تزیین به کار می رود · برفک · خامه · رویی کیک · ماتی · کدری
  • (آرایش و رنگ زدن گیسو) مش کردن 1 · (خودمانی) آزردن · (رفتار یا احساسات یا سبک) سردی · (سرما یا یخبندان) آسیب رساندن (به محصول کشاورزی) · (شبنم یخ زده) بشم · (شیرینی) شکر پاشیدن روی · (شیشه و غیره) مات کردن · (عامیانه - کتاب یا نمایش و غیره) ناموفق · (که کارش) نگرفته · اذیت کردن · از برفک پوشیده شدن · از بین بردن · با لایه ای از خامه یا شکر پوشاندن · برفک · بشم زده کردن · بشمه · خشمگین کردن · رابرت فراست (شاعر امریکایی) · سرمای بی موقع (که به محصول آسیب می رساند) · شبنم · شعر · موسفید · نظم · هوای زیر صفر درجه · هوای یخبندان · پشک · پشک کردن · پژمرده کردن · کدر کردن 0 · یخبندان
اضافه کردن

ترجمه های "frosted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه