ترجمه "frosty" به فارسی

یخبندان, سپید, (احساس یا رفتار) سرد بهترین ترجمه های "frosty" به فارسی هستند.

frosty adjective دستور زبان

Cold, chilly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخبندان

    Her face is as fresh as a frosty morning in autumn;

    طراوت صورت او به یخبندان اولی پائیز شبیه است.

  • سپید

    adjective
  • (احساس یا رفتار) سرد

  • ترجمه های کمتر

    • (در مورد حرارت هوا) سرد
    • برفک دار
    • بشم زا
    • بشم پوش
    • بی عاطفه
    • زیر صفر
    • غیر دوستانه
    • نا دوست وار
    • پشک زده
    • پوشیده از شبنم یخزده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frosty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Frosty proper

A generic name for a snowman. [..]

+ اضافه کردن

"Frosty" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Frosty در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "frosty" با ترجمه به فارسی

  • خنکی · سفید مویی · لوسی · یخ زدگی
اضافه کردن

ترجمه های "frosty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه