ترجمه "frothy" به فارسی
لاطائل, گازدار, چرند بهترین ترجمه های "frothy" به فارسی هستند.
frothy
adjective
دستور زبان
foamy or churned to the point of becoming infused with bubbles [..]
-
لاطائل
-
گازدار
adjective -
چرند
noun
-
ترجمه های کمتر
- یاوه
- پوچ
- حباب حباب
- پر جلا ولی تو خالی
- چرت و پرت
- کف آلود
- کف مانند
- کف کرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frothy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frothy" با ترجمه به فارسی
-
بی مغزی · بیهودگی · جوش · طراوت و شادی · پوچی · کف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن