ترجمه "Index" به فارسی

شاخص, بایگانی موتور جستجو, نمایه بهترین ترجمه های "Index" به فارسی هستند.

Index proper

A town in Washington [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاخص

    Today, I'd like to introduce you to the Social Progress Index.

    امروز، علاقمندم که به شما شاخص پیشرفت اجتماعی را معرفی کنم.

  • بایگانی موتور جستجو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Index " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

index verb noun دستور زبان

An alphabetical listing of items and their location; for example, the index of a book lists words or expressions and the pages of the book upon which they are to be found. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نمایه

    noun

    alphabetical listing [..]

    A search index does not yet exist. Do you want to create the index now?

    نمایۀ جستجو هنوز وجود ندارد. می‌خواهید نمایه را هم‌ اکنون ایجاد کنید ؟

  • فهرست

    noun

    alphabetical listing [..]

    I'm going to show you some of the separate bits of our index.

    می خواهم به شما چند بخش مجزا از فهرست مان را نشان بدهم.

  • شاخص

    noun

    alphabetical listing

    to produce something we call a suppression index.

    تا چیزی ایجاد کنیم که آنرا شاخص سرکوب می نامیم.

  • ترجمه های کمتر

    • نمودار
    • نما
    • کلید
    • فهرست راهنما
    • سبابه
    • نشان
    • ضریب
    • نمایانگر
    • نشانگر
    • قوه
    • اندیس
    • زیرنشان
    • دستک
    • توان
    • (درگاه شمار و فشارسنج و غیره) عقربه
    • (ریاضی) رجوع شود به exponent 0
    • (ریاضی) شاخص زیر
    • (مخفف) انگشت سبابه (index finger)
    • (مزدها و بهره ی پول و غیره را نسبت به تغییرات هزینه ی زندگی خودبخود تعدیل و تنظیم کردن) ارزش ترازی کردن
    • (معمولا در آخر کتاب و غیره) فهرست راهنما
    • (کتاب را) دارای جاانگشتی کردن 3
    • (کتابخانه و غیره) فهرست کتاب ها
    • ارزش ترازی
    • دارای فهرست راهنما کردن 2
    • در فهرست راهنما وارد کردن
    • راهنمای موضوعی
    • رجوع شود به thumb index
    • زیرنمایه 1
    • شاخص بودن 4
    • عدد شاخص
    • فهرست اقلام
    • فهرست کردن
    • مجله ی راهنمای کتاب (که برحسب موضوع رده بندی شده و درباره ی ناشر و محتوای کتاب و غیره آگهگان می دهد)
    • مرتب کردن
    • نشان بودن
    • نشانگر بودن
    • نمایانگر بودن

تصاویر با "Index"

عباراتی شبیه به "Index" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Index" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه