ترجمه "Inevitable" به فارسی
اجتناب ناپذیر, ناگزیر, حتمی بهترین ترجمه های "Inevitable" به فارسی هستند.
Inevitable
-
اجتناب ناپذیر
That Orlando as he hastened to greet him was slightly disappointed was inevitable.
یأس ارلاندو همان طور که به اسقبال او میشکافت اجتناب ناپذیر بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Inevitable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
inevitable
adjective
noun
دستور زبان
Something that is predictable, or cannot be avoided. [..]
-
ناگزیر
impossible to avoid or prevent
Gerald's words brought home the terrible inevitability of the truth.
حرفهای جرالد آن حقیق وحشتناک و ناگزیر را دوباره نشان داد.
-
حتمی
impossible to avoid or prevent
You have no money to escape the inevitable.
تو پولی نداری که از این اتفاق حتمی فرار کنی.
-
حتمیالوقوع
impossible to avoid or prevent
-
ترجمه های کمتر
- حتمی الوقوع
- اجتناب ناپذیر
- نا گزیر
- بدیهی
- احترازناپذیر
- (معمولا با: the) هرچیز گریزناپذیر
- اجتناب نا پذیر
- بی گریز
- بی گمان
- رخ دادنی
- روی دادنی
- نا گريز
- گریز ناپذیر
عباراتی شبیه به "Inevitable" با ترجمه به فارسی
-
قوه قهریه
-
لاجرم
-
امر عادی · حتمیت · ضرورت · چاره ناپذیری · چیز حتمی یا بدیهی · چیز طبیعی
-
بطور چاره ناپذیر · بناچار · حتما · ناچار · ناگزیری، لابدی، حتمیت، قطعیت، ناچاری، بیچارگی، لاعلاجی
-
بطور چاره ناپذیر · بناچار · حتما · ناچار · ناگزیری، لابدی، حتمیت، قطعیت، ناچاری، بیچارگی، لاعلاجی
-
امر عادی · حتمیت · ضرورت · چاره ناپذیری · چیز حتمی یا بدیهی · چیز طبیعی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن