ترجمه "inevitability" به فارسی
ضرورت, حتمیت, امر عادی بهترین ترجمه های "inevitability" به فارسی هستند.
inevitability
noun
دستور زبان
(uncountable) The condition of being inevitable [..]
-
ضرورت
nounThis inevitability alone can explain how the cruel Arakcheev
تنها بر اساس نظریه ضرورت وجود اینگونه مردم در دستگاه دولتی میتوان کموبیش اقناع شد
-
حتمیت
He did not believe in the inevitability of passion the idiotic cult of the romantics.
حتمیت سوداها، این یاوهٔ رمانتیکها را، باور نداشت!
-
امر عادی
-
ترجمه های کمتر
- چاره ناپذیری
- چیز حتمی یا بدیهی
- چیز طبیعی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inevitability " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inevitability" با ترجمه به فارسی
-
قوه قهریه
-
لاجرم
-
اجتناب ناپذیر
-
(معمولا با: the) هرچیز گریزناپذیر · اجتناب نا پذیر · اجتناب ناپذیر · احترازناپذیر · بدیهی · بی گریز · بی گمان · حتمی · حتمی الوقوع · حتمیالوقوع · رخ دادنی · روی دادنی · نا گريز · نا گزیر · ناگزیر · گریز ناپذیر
-
بطور چاره ناپذیر · بناچار · حتما · ناچار · ناگزیری، لابدی، حتمیت، قطعیت، ناچاری، بیچارگی، لاعلاجی
-
بطور چاره ناپذیر · بناچار · حتما · ناچار · ناگزیری، لابدی، حتمیت، قطعیت، ناچاری، بیچارگی، لاعلاجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن