ترجمه "Instruction" به فارسی
آموزش، راهنمایی, دستور, فرمان بهترین ترجمه های "Instruction" به فارسی هستند.
Instruction
-
آموزش، راهنمایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Instruction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
instruction
noun
دستور زبان
(uncountable) The act of instructing, teaching, or furnishing with information or knowledge. [..]
-
دستور
nounThe credit bureau has instructed me to destroy this card.
اداره اعتبارات به من دستور دادن تا اين کارت رو نابود کنم.
-
فرمان
nounThe magic part of me isn't even giving me instructions now.
حالا حتی بخش جادویی وجودم هم فرمان نمیدهد.
-
تعلیم
nounThe hatred of instruction for the children of the people was a dogma.
عداوت نسبت به تعلیم و تربیت کودکان توده اعتقاد اساسی بود.
-
ترجمه های کمتر
- سفارش
- تدریس
- آموزش
- دستورالعمل
- راهنمایی
- رهنمود
- تربیت
- درس
- پند
- اموزش
- آگهدادها
- رهنمودها
- پرهیختن
- آموزه
- ماموریت
- (جمع) دستورات (مثلا روی شیشه ی دارو یا قوطی رنگ و غیره)
- (کامپیوتر) دستوره
- فن تعلیم
تصاویر با "Instruction"
عباراتی شبیه به "Instruction" با ترجمه به فارسی
-
خودآموزی، خود سازی
-
آموزش انفرادی · آموزش برنامه ای · یادگیری برحسب استعداد و سرعت یادگیری (programmed learning هم می گویند)
-
خودآموزی خودسازی
-
بطور عبرت امیز · چنانکه چیزی یاد دهد
-
تعلیمی · حاوی دستور · دستوری · معارفی
-
آموزش دستورالعمل شغلی
-
تعلیم با کمک کامپیوتر
-
دستورالعمل های پردازش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن