ترجمه "instructive" به فارسی
آموزنده, رهنمونساز, پرهیختگر بهترین ترجمه های "instructive" به فارسی هستند.
instructive
adjective
noun
دستور زبان
conveying knowledge, information or instruction. [..]
-
آموزنده
This novel is both interesting and instructive.
این داستان هم سرگرم کننده است و هم آموزنده.
-
رهنمونساز
-
پرهیختگر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instructive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "instructive" با ترجمه به فارسی
-
خودآموزی، خود سازی
-
آموزش انفرادی · آموزش برنامه ای · یادگیری برحسب استعداد و سرعت یادگیری (programmed learning هم می گویند)
-
خودآموزی خودسازی
-
بطور عبرت امیز · چنانکه چیزی یاد دهد
-
تعلیمی · حاوی دستور · دستوری · معارفی
-
آموزش دستورالعمل شغلی
-
تعلیم با کمک کامپیوتر
-
دستورالعمل های پردازش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن